ظهر شهادت حضرت زهرا (س) 1395 - بیت الزهرا (س)

ظهر شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)

 فاطمیه دوم - 12 اسفند 1395

بیت الزهرا (سلام الله علیها)

صوت کامل (اختصاصی)

صوت کامل ظهر شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)

اشعار

 

مدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)

نور زهرا عین ظلمت را درخشان میکند
نور حق را از دل ناحق نمایان میکند

کیست این بانو که هرشب وحی می آید براو
حضرت جبریل را در خانه میهمان میکند

با همان پای ورم کرده به محراب دعا
پایه های ظلم را با خاک یکسان میکند

چونکه فرزندان او جمعاً در این مملکت
فاطمه لطف فراوانی به ایران میکند

هرکسی کاری علیه مردم ایران کند
فاطمه او را از این کرده پشیمان میکند

خواهرم با چادرت اسلام را ترویج کن
چادر زهرا یهودی را مسلمان میکند

درد دفاع از حق حیدر از کلام الله گفت
حرفهای فاطمه تکیه به قرآن میکند

گفت اگر با مرد من نامردها کاری کنند
سرور زنهای عالم مو پریشان میکند

فاطمه قدر است پس شأن نزولش مخفی است
بوتراب او را میان خاک پنهان میکند

تا در دوزخ برای دوستانش میرود
حضرت زهرا جهنم را گلستان میکند

پس چرا پشت در خانه پرش آتش گرفت
پای دینش ماند گرچه معجرش آتش گرفت

 

 

روضه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

سوخت و از فتنه ها دین خدا را حفظ کرد
فاطمه جان داد جان مرتضی را حفظ کرد

نور محبوس است در دست پلید سایه ها
خانه ی حیدر در آتش سوخت ای همسایه ها

مردم نامرد مرد شهر را یاری کنید
لااقل در عالم همسایگی کاری کنید

داغ سنگینی امیرالمومنین را پیر کرد
فاطمه بین در و دیوار خانه گیر کرد

فاطمه در بین بستر بود و دیگر بر نخواست
از همان روزی که او افتاد حیدر برنخواست

از میا بسترش پا شد ولی از پا نشست
رفت استقبال حیدر پشت در اما نشست

در میان کوچه وقتی بسته شد دست خدا
دست شیطان بر رُخ انسیة الحورا نشست

وای از آن ضربه که آمد جای زینب را گرفت
وای از آن ضربه که آمد پهلوی زهرا نشست

رفت بنشیند کنار مادرش اما نشد
لاجَرم زینب به روی دامن اسما نشست

از همان شب که به گوشه فاطمه سیلی زدن
مجتبی در گوشه ی خانه تک و تنها نشست

تیغ در بین غلافی که به زهرا لطمه زد
چند سال بعد بر فرق سر مولا نشست

اهل بیتش را به دور بستر خود جمع کرد
بچه ها پایین پا و مرتضی بالا نشست

گفت غسل و دفن من در نیمه ی شب بهتر است
وقت دفنم فضه باشد پیش زینب بهتر است

بعد هجده سال حالا چشم کوثر بسته شد
چشمه ی فیض خدا تا روز محشر بسته شد

همدم و همراه حیدر با علی حرفی بزن
بچه ها را هم نمیبوسی ولی حرفی بزن

سهم فرزندانمان بعد تو تیغ و دشنه است
نیستی در ظهر عاشورا حسینم تشنه است

 

کفنم ‌را ببر ولی طفلِ
بی کفن را بیاور ‌ای فضه
از میان امانتی هایم
پیرهن را بیاور ای فضه

روز آخر کنار بستر خود
میزنم بوسه نور عینم را
با همین بازوی ورم کرده
بغلش میکنم حسینم را

گفتم امروز نان درست کنم
آمدم خسته باز پای تنور
ناگهان تا تنور روشن شد
یادم افتاد روضه های تنور

یادم افتاد خانه خولی
حق بده سینه ام‌کباب شود
خانه او‌کجا حسین کجا
کاشکی خانه اش خراب شود

به علی گفته ام برای حسین
سایه در آفتاب بگذارد
نیمه شبها کنار بالینِ
پسرم ظرف آب بگذارد

پسرم تشنه آمده دنیا
پسرم تشنگیش آبم کرد
شیر من خشک شد، دلم‌خون شد
أنا العطشان او‌کبابم ‌کرد

داده ام دست دخترم زینب
نذر اصغر، لباس محسن را
برسانید بعد من به رباب
گاهوار و اساس محسن را

از خدا خواستم هزاران بار
پیکرم زیر دست و‌پا برود
که مبادا حسین بی کفنم
سینه اش زیر چکمه ها برود

رنج بسیار برده را آنکه
غم بسیار خورده میفهمد
درد سرنیزه خورده را تنها
زخم ‌مسمار خورده می فهمد

فضه به زینبم عروس ‌که شد
جای من گوشواره هدیه بده
سینه ریز عروسی من را
به عزیز دلم ‌رقیه بده

بخدا بی وضو در این مدت
نزدم شانه ای به گیسوی او
آه باور نمیکنم روزی
برسد دست شمر بر موی او

 

تصاویر

 

کانال تلگرام

https://telegram.me/mansoorarzi

کانال تلگرام ما را به دوستداران حاج منصور معرفی بفرمایید

ما دوستدار حاج منصور هستیم به عشق سیدالشهدا (ع)

که سلم لمن سالمکم شعار ماست

 

FacebookTwitterداغ کن - کلوب دات کام