صوت اختصاصی:::حاج منصور - اربعین 1394 - کربلای معلی

بسم رب الحسین

صوت اختصاصی بیانات و روضه حاج منصور ارضی

اربعین 1394 

کربلای معلی

 

صوت با کیفیت بالا 

{mp3remotehttp://mansoorarzi.net/moharram/moharram1394/arzi-arbaein1394-karbala-80k.mp3{/mp3remote}

 

صوت با کیفیت پائین

{mp3remotehttp://mansoorarzi.net/moharram/moharram1394/arzi-arbaein1394-karbala-32k.mp3{/mp3remote}

 

 

شعر روضه سيّدالشهدا و اهل بيت عليهم السّلام

ای یار برخیز و ببین یار آمد از راه
با قد خم، با دیده تار آمد از راه
ای یوسف بی سر خریدار آمد از راه
از پیچ و تاب کوچه بازار آمد از راه

پیروز برگشتم سرت را پس گرفتم
سر نه، که تنها حنجرت را پس گرفتم

با من کجاها که نیامد سر برادر
از کوفه تا آشوب تشت زر برادر
شد آشنا با سنگ و خاکستر برادر
از نیزه سر افتاد در معبر برادر

این سر مرا پشت سرت خیلی دوانده
حالا که می بینم دگر چیزی نمانده

اندازه دریای یک دل حرف دارم
جامع تر از شرح مقاتل حرف دارم
از روی نی تا روی محمل حرف دارم
با تو اگر منزل به منزل حرف دارم

با کوله بار دردها برگشته زینب
از پیش چشم مردها برگشته زینب

جان دادی و جانی بدهکارت شدم من
بعد از علمدارت علمدارت شدم من
تا که علمدارت شدم غارت شدم من
دیدی گرفتار گرفتارت شدم من

بردند بی رحمانه از جمع پری ها
خلخال، معجر، گوشواره، روسری ها

پرپر زدی، پرباز کردی، بال افتاد
زیر سُم مرکب فقط تمثال افتاد
بال و پر من گوشه گودال افتاد
روی تن تو دختر کم سال افتاد

تا قتلگاهت کعبه نی خوردیم، ای وای
از پهلویت نیزه دَرآوردیم، ای وای

در کوفه پیش پای خود بس دام دیدم
من رَخت بِدعت را تن اسلام دیدم
از تار و پود آستین آرام دیدم
شاگردهایم را سر هر بام دیدم

مانند ماهی رخ نمایان کرده بودی
بر روی نی گیسو پریشان کرده بودی

شمشیرِ ابروی تو شیرم کرد واللّه
شورِ نگاه تو اسیرم کرد وللّه
یک بار غصه ناگزیرم کرد وللّه
دروازه ساعات پیرم کرد وللّه

با شمر ها در شهر بی احساس رفتم
خیلی دلم می سوخت بی عباس رفتم

جمعیتی آمد برای محمل من
بر رستخیز کربلای محمل من
با خنده طی شد ماجرای محمل من
آواز می خواندند پای محمل من

این شام در هول و وَلا انداخت ما را
قرآن تو خواندی و کسی نشناخت ما را

من شام را ویرانه ای منفور کردم
با خطبه ام چشم ستم را کور کردم
در شهر خفّاشان هوای نور کردم
آنجا بساط روضه خوانی جور کردم

دربین مردم خار تر شد کیش دشمن
شال عزا انداختم در پیش دشمن

کوثر شدم افسوس آخر ساغرت ریخت
از آسمانِ دامن ِمن، اخترت ریخت
بار خجالت روی دوش خواهرت ریخت
برگشتم از راهی که موی دخترت ریخت

دُردانه ات همراه دلبر برنگشته
از آن شبی که رفت با سر برنگشته

 

FacebookTwitterداغ کن - کلوب دات کام