شب 17 صفر 1394

مراسم شب هفدهم صفر 1394

شنبه  7  آذر

حسینیه مرحوم چمنی

صوت

صوت شب 17 صفر 1394 با کیفیت بالا

 

 

صوت شب 17 صفر 1394 با کیفیت پائین

 

  

  

اشعار

 

شعر روضه حضرت اباالفضل (علیه السلام)

سلام حضرت دریا سلام یا عباس

سلام ما به تو ای بامرام یا عباس

 

نگاه مرحمتت مهر میکند نازل

سلام ام بنین بر تو یا ابوفاضل

 

به آبروی تو بسته ست آبروی حرم

دخیل بسته ام امشب به تو عموی حرم

 

به شوق دیدن رقص کتیبه روی علم

دوباره در به در روضه های خانگی ام

 

بساط کتری و قوری خواهرم برپاست

و دیگ نذری هر سال مادرم برپاست

 

بله تمام پس اندازمان هرانچه که هست

همه برای همین سفره ی ابوالفضل است

 

نشسته لذت عشقت به جان خلق الله

برای عرض ارادت ارامنه در راه

 

بهشت میچکد از خوشه ی تبسم تو

تمام اهل زمین تشنه ی ترحم تو

 

مگر نه اینکه ز عیسی ، مسیح میسازی

به دست خویش ز یحیی ، ذبیح میسازی

 

غلام دربه در گوشه گیر یعنی من

اسیر حلقه به گوش فقیر یعنی من

 

کریم ، حضرت رازق ، مراد یعنی تو

کسی که روزی هرساله داد یعنی تو

 

به دسته های عزا با امید رو کرده

کسی که نزد تو امشب مریض آورده

 

بزرگ قافله ی فتح باب کرده تویی

امید هرچه مریض جواب کرده تویی

 

گره گشا گره از کار نوکرت وا کن

اشاره ای کن و درد مرا مداوا کن

 

برای بردن نام تو احتیاط کنم

به جای مدحیه تجدید خاطرات کنم

 

به یاد دسته ی بازار و کوچه های شلوغ

به یاد اکبر ناظم به یاد حاج مرزوق

 

به یاد تعزیه خوانی ظهر تاسوعا

به یاد زمزمه ی کل یوم عاشورا

 

تمام ثانیه ها را به گریه سر بکنم

میان روضه مان نیت سفر بکنم

 

به پای دل برسم محضر تو رمز حیات

دوباره پر بکشم تا کنار شط فرات

 

به غیر پرچم تو بیرقی که بالا نیست

کسی به غیر تو ای نبض آب!  سقا نیست

 

عموی خوش قد و بالای بچه سیدها

عزیز ام بنین ، میوه ی دل زهرا

 

اگر به دوش رفیعانه ات علم بزنی

اگر که نیزه بگیری کمی قدم بزنی

 

اگر که خون خدا در رگت به جوش آید

میان کرببلا محشری رقم بزنی

 

به حمله ای علوی گرد و خاک خواهی کرد

تمام حرمله ها را هلاک خواهی کرد

 

برای اینکه ببینند حضرت سردار

زره ببند به تن ذوالفقار را بردار

 

به یک انابن علی باز قصد طوفان کن

رجز بخوان همه ی دشت را پریشان کن

 

چه لذتی ست که زهرا نگاه کرده مرا

محبتت همه جا روبه راه کرده مرا

 

شبی که نام تو باشد وسط شب روضه ست

حرارتم همه زیر سر تب روضه ست

 

به اذن صادره از سوی فاطمه گویم

مرا ببخش اگر بی مقدمه گویم :

 

چه شد کنار شریعه چرا زمین خوردی

چه شد که اخر سر باوفا زمین خوردی

 

بدون شک پس از این سرفراز خواهی شد

مگر نه اینکه برای خدا زمین خوردی

 

شبیه مادر پهلوشکسته ات زهرا

ز روی مرکب خود بی هوا زمین خوردی

 

چقدر زخم نشسته به روی سینه ی تو

گمان کنم وسط نیزه ها زمین خوردی

 

تمام کرب و بلا پر شده ست از تن تو

عزیز اهل حرم در کجا زمین خوردی

 

نشسته است چرا چوب تیر در چشمت

سه شعبه اش ز چه رو کرده گیر در چشمت

 

شبیه ابر بهاری چقدر میباری

به جای آب دو دست قلم شده داری

 

چقدر اب نه ارباب را صدازده ای

به روی خاک غریبانه دست و پا زده ای

 

تمام اهل حرم از غم تو افتادند

پس از تو فاتحه ی گوشواره را خواندند

 

 

FacebookTwitterداغ کن - کلوب دات کام